درسنامه آموزشی فیزیک (3) دوازدهم علوم تجربی
فصل چهارم: اثر فوتوالکتریک و فوتون
تا دهههای پایانی قرن نوزدهم، بیشتر حوزههای فیزیک، از جمله مکانیک نیوتونی، ترمودینامیک و نظریهٔ الکترومغناطیس ماکسول که امروزه با نام فیزیک کلاسیک از آنها یاد میشود به صورتبندی نهایی خود رسیده بود و به نظر میرسید که در توصیف گسترهٔ وسیعی از پدیدههای فیزیکی کاملاً موفقاند. با این حال در آن سالها، پدیدههایی مشاهده و آزمایشهایی انجام شد که تبیین کامل و درست آنها با نظریههای فیزیک کلاسیک ممکن نبود و سبب تغییرات بنیادی در دیدگاه فیزیکدانان نسبت به توضیح رفتار برخی از پدیدههای فیزیکی شد. به طوری که در سه دههٔ آغازین قرن بیستم، نتایج این تلاشها به نظریهٔ نسبیت خاص (مربوط به مطالعهٔ پدیدهها در تندیهاى بسیار زیاد و قابل مقایسه با تندی نور)، نظریهٔ نسبیت عام (مربوط به مطالعهٔ هندسهٔ فضا - زمان و گرانش) و نظریهٔ کوانتومی (مربوط به مطالعهٔ پدیدهها در مقیاسهاى بسیار کوچک، مانند اتمها و ذرههاى سازندهٔ آنها) منجر شد که امروزه به آن فیزیک جدید میگویند. اندکی پس از ظهور این نظریهها، شاخههای دیگری مانند فیزیک هستهای، فیزیک ذرات بنیادی و کیهان شناسی به تدریج به وجود آمدند.
در این فصل ضمن معرفى و بررسى برخى از پدیدهها مانند اثر فوتوالکتریک و طیف خطی گسیلی و جذبی از گازهای اتمی که با فیزیک کلاسیک قابل توجیه نبودند، به معرفى الگوهای اتمی مىپردازیم و سپس نگاهی به مبانی فیزیکی لیزر خواهیم داشت. پس از آن با ساختار هسته و پرتوزایی طبیعی آشنا میشویم.
1-4 اثر فوتوالکتریک و فوتون
اگر بر کلاهک برق نمایی با بار منفی، نور فرابنفشی تابیده شود، مشاهده میشود که انحراف ورقههای آن کاهش مییابد (شکل 4-1 الف) در حالی که با تابش نور مرئی، تغییری در انحراف ورقههای برق نما رخ نمیدهد (شکل 4-1 ب).
چرا این پدیده اتفاق میافتد؟ آزمایش نشان میدهد وقتی نوری با بسامد مناسب مانند نور فرابنفش به سطحی فلزی بتابد الکترونهایی از آن گسیل میشوند (شکل 4-2). این پدیدهٔ فیزیکی را، اثر فوتوالکتریک و الکترونهای جدا شده از سطح فلز را فوتوالکترون مىنامند.
همان طور که در فصل 3 دیدیم نور، موجی الکترومغناطیسی است. بنابراین میتوان انتظار داشت هنگام برهم کنش موج الکترومغناطیسی (نور فرودی) با سطح فلز، میدان الکتریکی این موج، نیروی $\overrightarrow{F}=-e\overrightarrow{E}$ به الکترونهای فلز وارد کند و آنها را به نوسان وادارد. به این ترتیب، وقتی دامنهٔ نوسان برخی از الکترونها به قدر کافی بزرگ شود انرژی جنبشی لازم را برای جدا شدن از سطح فلز پیدا میکنند. بنا به این دیدگاه کلاسیکی، این پدیده باید با هر بسامدی رخ دهد در حالی که این نتیجه با تجربه سازگار نیست.
یکی دیگر از پیامدهای نظریهٔ الکترومغناطیسی ماکسول این است که شدت نور با مربع دامنهٔ میدان الکتریکی موج الکترومغناطیسی متناسب است $(I\infty {{E}^{2}})$. به این ترتیب انتظار میرود به ازای یک بسامد معیّن، اگر شدت نور فرودی بر سطح فلز را افزایش دهیم باید الکترونها با انرژی جنبشی بیشتری از فلز خارج شوند، نتیجه ای که تجربه آن را تأیید نمیکند.
`پس از نزدیک به 20 سال که تلاش بسیاری از دانشمندان برای توجیه اثر فوتوالکتریک به کمک مفاهیم و قانونهای فیزیک کلاسیک به نتیجه نرسیده بود در سال 1905 اینشتین توضیحی قانع کننده در مورد این اثر ارائه داد و جایزهٔ نوبل فیزیک سال 1921 میلادی را به خاطر تبیین آن دریافت کرد. اینشتین در نظریهٔ فوتوالکتریک خود با توجه به کارهای قبلی پلانک در زمینهٔ تابش گرمایی اجسام، فرض کرد که نور با بسامد $f$ را میتوان به صورت مجموعهای از بستههای انرژی در نظر گرفت. هر بستهٔ انرژی، که بعدها فوتون نامیده شد، دارای انرژیای است که از رابطه زیر به دست میآید:
(۱-4) (انرژی فوتون) $E=hf$
در این رابطه $h$ ثابت پلانک نامیده میشود و به طور تجربی معلوم شده است که مقدار آن $h=6/63\times {{10}^{-34}}J.s$ است.
بنا بر نظر اینشتین، وقتی نوری تکفام بر سطح فلزی میتابد، هر فوتون صرفاً با یکی از الکترونهای فلز برهم کنش میکند. اگر فوتون انرژی کافی داشته باشد تا فرایند خارج کردن الکترون از فلز را انجام دهد، الکترون به طور آنی از آن گسیل میشود. در این صورت بخشی از انرژی فوتون صرف جدا کردن الکترون از فلز میشود و مابقی آن به انرژی جنبشی الکترون خارج شده تبدیل میشود.
اگر بسامد نور تابیده شده بر سطح فلز از بسامدی موسوم به بسامد آستانه (که به جنس فلز بستگی دارد) کمتر باشد، فوتونها، حداقل انرژی لازم برای خارج کردن الکترون از فلز را ندارند و پدیدهٔ فوتوالکتریک رخ نمیدهد. همچنین برای نوری که فوتونهای آن دارای حداقل انرژی لازم برای وقوع پدیدهٔ فوتوالکتریک هستند، افزایش شدت نور (با ثابت ماندن بسامد) فقط سبب افزایش تعداد فوتونها و در نتیجه افزایش تعداد فوتوالکترونها میشود، در حالی که انرژی جنبشی فوتوالکترونها بدون تغییر میماند.
تمرین 4-۱ (صفحهٔ ۹۹ کتاب درسی)
نوری با طول موج $240nm$ به سطحی از جنس فلز تنگستن می تابد و سبب گسیل فوتوالکترونها از آن می شود.
الف) بسامد نور فرودی را پیدا کنید.
$f=\frac{c}{\lambda }\xrightarrow[\lambda =240\times {{10}^{-9}}m]{C=3\times {{10}^{8}}m/s}f=\frac{3\times {{10}^{8}}}{240\times {{10}^{-9}}}=1/25\times {{10}^{15}}Hz$
ب) اگر توان چشمهٔ نور فرودی $50w$ باشد، در هر دقیقه چه تعداد فوتون از این چشمه گسیل میشود؟
$E=Pt=nhf\to n=\frac{Pt}{hf}\xrightarrow[f=1/25\times {{10}^{15}}Hz]{P=50W,t=60s}n=\frac{50\times 60}{6/63\times {{10}^{-34}}\times 1/25\times {{10}^{15}}}$
پ) اگر توان و در نتیجه شدت چشمهٔ نور فرودی به نصف کاهش پیدا کند، شمار فوتونهای گسیل شده از چشمه در هر دقیقه چه تغییری میکند؟
طبق رابطهٔ $E=Pt=nhf$ تعداد فوتونهای گسیل شده متناسب با توان چشمهٔ نور فرودی است، در نتیجه با نصف شدن توان،شمار فوتونها نیز نصف میشود؛ زیرا
$E=Pt=nhf\xrightarrow{{{f}_{1}}={{f}_{2}}}\frac{{{P}_{2}}}{{{P}_{1}}}=\frac{{{n}_{2}}}{{{n}_{1}}}\xrightarrow{{{P}_{2}}=\frac{1}{2}{{P}_{1}}}\frac{\frac{1}{2}{{P}_{1}}}{{{P}_{1}}}=\frac{{{n}_{2}}}{{{n}_{1}}}\Rightarrow \frac{{{n}_{2}}}{{{n}_{1}}}=\frac{1}{2}$
شکست مدل موج الکترومغناطیسی در توضیح برخی پدیدهها مانند اثر فوتوالکتریک به این معنی نیست که مدل موجی نور باید کنار گذاشته شود. ولی، باید متوجه باشیم که مدل موجی، تمام ویژگیهای نور را دربرندارد و به همین دلیل قادر نیست توجیه درستی از تمامی پدیدههای فیزیکی مرتبط با برهم کنش نور با ماده را ارائه کند.
